شمارهٔ ۴۲۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
شرح نیاز خویش را بلبل نواساز آمده
دامان دشت و گلشن از لعل و زمرد پر شود
زینسان که گنجور زمین گنجینه پرداز آمده
شد لاله شمع بزم گل اینک ببین پروانه سان
ریزان شکوفه دمبدم سویش به پرواز آمده
بس زنده دل کز جام گل خورده می ذوق و طرب
هشیار رفته تا چمن مست و سرانداز آمده
درکارگاه عاشقی بین نورسان باغ را
گل تخت منظوری زده نرگس نظرباز آمده
بس نکته دان کز بلبلان چون کرده گوش اوصاف گل
درگوش جانش نکته ها از پرده راز آمده
زآواز مرغان از چمن رفته صدا تا صومعه
صوفی به سر غلطان شده دنبال آواز آمده
من عشق و مستی از ازل آورده ام با خود بلی
انجام کار هر کسی بر وفق آغاز آمده
زین شعر نو شد پر شکر جامی خراسان گوییا
از کلک سعدی نکته ای شیرین ز شیراز آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. شاعر زیبایی گلها و پرواز پروانهها را به تصویر میکشد و به حالت دلنشین عاشقان در باغ و دشت اشاره میکند. بلبلان و پرندگان با آواز زیبایشان فضای چمن را پر کردهاند و صوفی نیز تحت تأثیر این نغمهها قرار گرفته است. عشق و مستی همواره با شاعر همراه بوده و او از شروع عشق همه چیز را تجربه کرده است. در نهایت، شاعر به هنر شاعری خود و شیرینی اشعارش اشاره میکند که از قلم سعدی به عالم ادبیات آمده است.