نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

رخت را مه نخوانند اهل توجیه

که روشن نیست چندان وجه تشبیه

مکن از خوان وصلت منع سایل

که خارج باشد از قانون توجیه

غمت با دل دو حرف آمد ز یک جنس

که آن مدغم بود وین مدغم فیه

اگر حاجت به شمع افتد شبت را

ز جان رشته دهم وز چشم و دل پیه

چه سان آیم برون از تیه عشقت

که موسی بود سرگردان درآن تیه

چوها چشم همه کردم بدین حرف

تورا بر انتظار خویش تنبیه

مس خود را مکن جامی زراندود

که پیش ناقدان خوش نیست تمویه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعات عشق و توجیه در روابط انسانی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که نیازی به توجیه عشق نیست، زیرا عشق و غم دو احساس مرتبط و عمیق هستند. او اشاره می‌کند که اگر در شب به نور نیاز باشد، از خود مایه می‌گذارد و برای عشقش فداکاری می‌کند. در ادامه، او به بی‌راهه‌ای که در عشق دچارش شده، اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که انتظار او از معشوقش باعث نگرانی‌اش شده است. همچنین به نقد ظاهری و سطحی‌نگری در عشق اشاره می‌کند و معتقد است که نباید ظواهر را مهم‌تر از حقیقت عشق قرار داد.