شمارهٔ ۴۳۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای مرا از آتش سودای تو جان سوخته
پیرهن از تن تن از دل دل ز هجران سوخته
آتش دل بر زده از سینه چاکم علم
کهنه دلقم از گریبان تا به دامان سوخته
در میان آتش و آبم ز دیدار تو دور
اشک پیدا غرقه کرده داغ پنهان سوخته
می فرستم سوی تو در شرح هجران نامه ای
از سرشک و آه مضمون شسته عنوان سوخته
جسته زآه تشنگان کعبه وصل تو برق
در بیابان آتش افتاده مغیلان سوخته
شمع گل گر داشتی تاب تو بودی هر سحر
همچو پروانه همه مرغان بستان سوخته
چون ز جامی یک غزل ننوشتی ای مشکین غزال
لب فروبسته قلم بشکسته دیوان سوخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عواطف عمیق و دردهای عاشقانه میپردازد. شاعر از سوختن دل و جان خود به خاطر دوری معشوق سخن میگوید و با استفاده از تصاویری مانند آتش و آب، حسرت و دلتنگیاش را بیان میکند. او به کلمات و نامههایی اشاره میکند که برای شرح این هجران میفرستد، اما همه چیز تحت تأثیر گریهها و آههایش رنگ و بویی سوخته دارد. شاعر همچنین به زندگی و زیباییهایی که با نبود معشوق از دست رفتهاند و ناامیدی ناشی از بیتوجهی او به اشعارش اشاره میکند. در نهایت، این شعر پر است از نمادهای عشق، درد و حسرت.