شمارهٔ ۴۴۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای چو جان در دل من جا کرده
عقل را عشق تو شیدا کرده
هر که امروز رخت دیده به نقد
پشت بر نسیه فردا کرده
کی کند روی تماشا به بهشت
هرکه روی تو تماشا کرده
بت تو را دیده و چون برهمنان
پیش تو سجده تمنا کرده
عارضت کرده به خط غارت دین
این چه رسم است که پیدا کرده
در پی وصل چو تو مشک خطی
شهری از سر چو قلم پا کرده
تا کند فکر دهانت جامی
عمر در فن معما کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و جذبهای که محبوبش در دلش ایجاد کرده سخن میگوید. او اعتراف میکند که عشق باعث شده عقلش را از دست دهد و به تماشای محبوبش مشغول شود. شاعر میگوید که هر کس امروز زیبایی محبوب را ببیند، نباید به فکر روزهای آینده و از دست دادن آن باشد. همچنین اشاره میکند که کسی که به عشق تو توجه کند، به بهشت هم نمیاندیشد، زیرا زیبایی تو از هر بهشتی بالاتر است. او در نهایت به این نکته میپردازد که عشق و زیبایی محبوبش سبب مشغولیت فکر و عمر او شده و زندگیاش را با معماهایی پر کرده است.