نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون هوای باغ با این شکل موزون کرده‌ای

از لب خندان درون غنچه را خون کرده‌ای

بر لب جو نیست این گل بل کز اندام چو گل

پیرهن را بر کنار جوی بیرون کرده‌ای

نیست هم در آب عکس گل که بهر شست و شوی

جا درون آب با اندام گلگون کرده‌ای

بود پابرجا به سان کوه صبرم لیک تو

کوه را از پایمال هجر هامون کرده‌ای

هرچه خوبان را بود یکسر تو تنها داری آن

وز همه بر سر معنبر کاکل افزون کرده‌ای

دل ز دور خط تو بیرون نمی‌یارد شدن

می‌ندانم زیر لب بازش چه افسون کرده‌ای

می‌دمد بوی جنون عشق جامی زین غزل

گویی استمداد فیض از روح مجنون کرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی باغ و گل‌ها و تاثیر عشق بر دل شاعر اشاره دارد. شاعر می‌گوید که با زیبایی‌های باغ و گل‌ها، دلی شاد و خندان دارد، اما در عین حال احساس درد و جدایی نیز در او وجود دارد. او به زیبایی گل‌ها و تأثیر خیره‌کننده‌ای که محبوبش بر او گذاشته، اشاره می‌کند و می‌گوید که این عشق باعث شده او در درون خود دچار جنون و اشتیاق شود. در نهایت، عشق محبوبش به او معنایی عمیق و ویژه بخشیده است.