شمارهٔ ۴۴۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه سود ازآنکه کم از کبک خوشخرام نیی
که جز به جانب اغیار تیزگام نیی
به حسن ماه تمامی ندانمت ز چه روی
چو ماه نوبه من کم ز کم تمام نیی
به هم مقامی عشاق می کنی آهنگ
چه موجب است که با من درین مقام نیی
منم غلام تو ای پادشاه کشور حسن
چه شد که ملتفت حال این غلام نیی
سزد چو آهوی وحشی که رو نهم در دشت
چنین که با من از خود رمیده رام نیی
مرا چه چشم علیک از لب گهربارت
چو تو ز سنگدلی گوش بر سلام نیی
ز جام می کنی اعراض جامیا گویی
ز سلک جمع مریدان پیر جام نیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایل و عشق شدید شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر از معشوقش میخواهد که توجهی به او داشته باشد و از تنهایی و دوریاش شکایت میکند. او خود را به عنوان غلام معشوقش معرفی میکند و احساس میکند که معشوق به او توجهی ندارد. همچنین شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و حسرت میخورد که چرا معشوق در کنار او نیست. در کل، این اشعار حاکی از اضطراب و اشتیاق عاطفی شیرین و دردناک شاعر نسبت به معشوق است.