نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

منم عاشق و بیدل و مبتلا

ز عشق تو افتاده در صد بلا

کشیده ست خوان بلا عشق تو

زند عالمی را به آن خوان صلا

ز ورد تلاوت مرا بازداشت

سرود غمت در خلا و ملا

کی آید تلاوت ز دستم چو من

زدم دست در تن تلا لاتلا

فروغ رخت از پس صد حجاب

دهد دیده را نور و دل را جلا

چو راندی چنین آخرم کاشکی

نمی خواندیم سوی خویش اولا

رسانید جامی غم دل به عرض

فان شئت فاسمع و الا فلا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها بیانگر عشق عمیق و درد جدایی شاعر است. شاعر از بلایای عشق می‌گوید که او را مبتلا کرده و حسرتی عمیق در او ایجاد کرده است. عشق محبوبش زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار داده و او را از خواندن دعا و ذکر بازداشته است. با وجود حجاب‌های فراوان، نور وجود محبوبش همچنان دل و دیده‌اش را روشنی می‌بخشد. شاعر آرزو می‌کند که ای کاش به این عشق وارد نمی‌شد و در پایان، از محبوب می‌خواهد که اگر می‌خواهد صدای دلش را بشنود، باید به او توجه کند.