نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

تا چو قدح با دل پر خون نیی

کام ستان زان لب میگون نیی

تا نخوری غوطه به دریای اشک

طالب آن گوهر مکنون نیی

طره لیلی چه دهم با تو شرح

چون تو ازان سلسله مجنون نیی

از شکم ماهی بحر فنا

دم مزن ای شیخ که ذوالنون نیی

گفته ای از نیستی ام پر چو نی

لاف پری چند زنی چون نیی

روبه فزونی ننهی از کمی

گر زهمه در کمی افزون نیی

جامی اگر حلقه عشاق را

سر نشدی شکر که بیرون نیی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی به حال و هوای عاشق و معشوق اشاره دارد و نشان می‌دهد که تا زمانی که شخص عشق و احساس واقعی را تجربه نکرده، نمی‌تواند به درک وچشیدن شیرینی عشق بپردازد. شاعر بیان می‌کند که تا زمانی که از غم و اندوه خود رهایی نیابد، نباید به دنبال جواهری پنهان باشد. همچنین اشاره می‌کند که عشق حقیقی همانند لیلی و مجنون است و هرگز نمی‌توان آن را به طور کامل توصیف کرد. او به حرمت عشق و عدم توانایی در درک عمق آن اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که اگر در جمع عاشقان قرار نگرفته‌ای، نمی‌توانی طعم عشق را بچشی.