شمارهٔ ۴۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خوی خود را کرده ای چون روی و نیکو کرده ای
عشقبازان را به خوی نیک بدخو کرده ای
گرچه لاله در چمن آمد دورنگ و گل دوروی
هر دو را در عشق خود یکرنگ و یکرو کرده ای
تا فکندی چین در ابرو سجده نتوانم تو را
رخنه در محراب من از چین ابرو کرده ای
بو که روزی خویش را در گیسویت بافم خوشم
گر تنم را لاغر و باریک چون مو کرده ای
سرنگون افتاده سرو از رشک بالایت درآب
چون به گلگشت چمن جا بر لب جو کرده ای
شهره هر بزم خواهی حسن خود را ای غزال
نیست بی موجب که جامی را غزلگو کرده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که او چقدر خوب و نیکو است و دیگران را نیز به محبت و عشق وادار کرده است. شاعر به تضاد رنگهای گلها و لالهها اشاره میکند که با وجود تفاوتهای ظاهری همه در عشق یکسانند. او همچنین به ابروان کمانی معشوقهاش اشاره میکند که به گونهای او را تحت تأثیر قرار داده که حتی نمیتواند برای او سجده کند. شاعر دلش میخواهد که روزی خود را در گیسوان او ببافد، حتی اگر این کار باعث لاغرياش شود. در پایان، شاعر به جذابیت و محبوبیت او در میهمانیها اشاره میکند و میگوید که زیبایی او بیدلیل نیست و به طور کلی به شکوه و جاذبهی معشوقهاش میبالد.