نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

انت شمس البقا و غیرک فی

کل شی ء سواک لیس بشی

نیست امکان بساط بوسی تو

تا نگردد بساط امکان طی

نیست جز مشت گل ز کارگهت

دست کرد خلقته بیدی

کرده وعده دوای من لب تو

چون بجویم وفای وعده ز وی

کی من این وعده کرده ام گوید

این بود آخر الدواء الکی

با تو همدم کجا تواند بود

هرکه از خود تهی نشد چون نی

پی خود گم کن از میان جامی

تا رسد فیض عشق پی در پی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به عشق و عدم وابستگی به دنیا اشاره دارد. شاعر می‌گوید که تنها وجود واقعی و ارزشمند، وجود معشوق است و همه چیز دیگر بی‌اهمیت است. او به این نکته اشاره می‌کند که تنها در پرتو عشق و وصال معشوق، انسان می‌تواند از خود بی‌نیاز شود و به حقیقت دست یابد. در واقع، این شعر به جستجوی عشق حقیقی و روحانی برای رسیدن به کمال و رهایی از قید و بندهای دنیوی اشاره دارد.