شمارهٔ ۴۴۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
همی دهد خبر از قرب هودج لیلی
بیا بیا که اگر با تو نیم جانی هست
به پیش هودج لیلی نثار آن اولی
بغیر عشق مرا نیست دعویی به جهان
خدا گواست که من صادقم درین دعوی
جمال یار در اغیار کی توانی دید
نکرده چشم شهود از غبار غیر جلی
صفای مشرب رندان چه سود زاهد را
نیافت بهره ز مرآت دیده اعمی
سماع قول الست از خودم چنان بربود
که باز می نشناسم الست را ز بلی
ز ذوق عشق چو خالی بود سخن جامی
چه سود جودت لفظ و غرابت معنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و عشقورزی اشاره دارد و از جذابیت و زیبایی معشوق سخن میگوید. او به شنونده دعوت میکند تا به نزد لیلی بیاید و از عشقش رونمایی کند. شاعر بیان میکند که عشق او هیچ دعوی دیگری در دنیا ندارد و خداوند گواه صداقت او در بیان این عشق است. همچنین اشاره میشود که زیبایی یار را نمیتوان در غیر او یافت و این عشق تنها در پرتو عاشق میباشد. رندان و زاهدان نیز در این مساله مختلف هستند و شاعر عشق را برتر میداند، چرا که صرفاً علمی یا لفظی ارزشمند نیست، بلکه باید از ذوق و احساس سرچشمه بگیرد.