شمارهٔ ۴۵۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تویی آن آفتاب عالم آرای
که داری در دل هر ذره ای جای
جمالت را عماری در عمارت
نمی گنجد سوی ویران ما آی
مپوش از ما به ما نور رخ خویش
به گل خورشید تابان را میندای
میان ما و تو ماییم پرده
کرم کن وز میان این پرده بگشای
خرد زنگ است بر آیینه عشق
بده می ساقیا وین زنگ بزدای
چو جانان جان جان توست جامی
جهان در جست و جوی او مپیمای
بزن در دامن آن جان جان دست
منه دیگر برون از خویشتن پای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش محبوبی میپردازد که همچون آفتابی در دل هر ذرهای جای دارد. شاعر آرزو میکند که جمال محبوبش بیشتر از آنچه که در ویرانی اوست، نمود پیدا کند و از او میخواهد که نور خود را از او دریغ نکند. در این مسیر، پردهای میان عشق و خودخواهی مانع برقراری ارتباط میشود که شاعر از محبوب میخواهد آن را کنار بزند. همچنین شاعر به اهمیت عشق و وجود محبوب در زندگی میپردازد و از ساقی میخواهد که عشق را به او بنوشاند تا بتواند زنگهای ناخواسته را از دل خود پاک کند. در نهایت، شاعر دعوت به تلاش برای یافتن محبوب و غرق شدن در عشقش میکند.