نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بر اوج حسن چون خورشید فردی

ولی هرگز به گرد ما نگردی

ازانم چون شفق در خون که بی تو

نهاده ست آفتابم رو به زردی

شود طی بر دعاهای تو یکسر

اگر طومار عمرم در نوردی

ز خوان عشق تو جز غم نخوردم

غم غمخوارگان هرگز نخوردی

ز سر تا پا همه دردم ز هجران

بیا جانا که تو درمان دردی

به مردی بار غمهایت کشیدم

نکردی هرگزم تحسین که مردی

پشیمان گشتن از آزار جامی

چه سود اکنون که کردی آنچه کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر به محبوبش می‌گوید که هرچند او مثل خورشید زیباست، اما هیچ‌گاه به دور و بر او نیامده است. شاعر از ناراحتی و غمی که بدون محبوبش دارد، سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که در عمرش فقط از عشق او رنج برده است. او همچنین از تحمل بار غم‌های محبوب یاد می‌کند و به ناامیدی از تحسین محبوب اشاره دارد. در نهایت، شاعر به یاد آوری رفتارهای گذشته می‌پردازد و به این نکته می‌رسد که پشیمانی از آنچه گذشته فایده‌ای ندارد.