نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

سبزخطا و گلرخا تازه‌بهار کیستی

طرف کله شکسته‌ای طرفه نگار کیستی

مرکب ناز زیر ران کرده کمان ز ابروان

ناوک غمزه بر کمان بهر شکار کیستی

من به میان موج غم دیده ز خواب شب تهی

تا تو به خواب خفته‌ای سر به کنار کیستی

می‌گذری که هیچ کس خاک نشد به راه من

بین که ز فرق تا قدم غرق غبار کیستی

من به خمار هجر تو تشنه‌جگر فتاده‌ام

تا تو به جام وصل خود دفع خمار کیستی

بوی وصال غایبی یافتم ای صبا ز تو

قاصد کشور که‌ای پیک دیار کیستی

جامی و نکته‌های خوش لیک تو هیچ گه بدو

گوش نمی‌نهی که تو نکته‌گزار کیستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حس زیبای عشق و فراق می‌پردازد. شاعر در آن به توصیف محبوب خود می‌پردازد و پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که نشان‌دهنده‌ی احساس عمیق و تنهایی او است. او از زیبایی‌های محبوب می‌گوید و به غم و شوق وصال اشاره می‌کند. شاعر در این شعر به تصویرسازی آنچه که در دلش می‌گذرد می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه عشق و فراق در زندگی‌اش اثر گذاشته است. در نهایت، او به زیبایی‌های لحظه و احساسات خود اشاره می‌کند و از محبوب می‌خواهد که به او پاسخ دهد، چون در جستجوی اوست.