نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای کاش من برآن سر کو خاک بودمی

تا پایمال آن بت چالاک بودمی

تا باد بردیم به سر کوی دوست کاش

مردم نبودمی خس و خاشاک بودمی

پاک است یار و دامن پاکش گرفتمی

ز آلایش وجود خود ار پاک بودمی

روز شکارگر شدیم بخت سازگار

من نیز سر درآن خم فتراک بودمی

گر اشک دامنم نگرفتی ز ضعف تن

همراه آه رفته بر افلاک بودمی

بایستیم به دست ازان زلف رشته ای

تا من رفوگر جگر چاک بودمی

گر جرعه ای ز ساغر جامی نخوردمی

کی رند و دردخواره و بیباک بودمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر آرزو می‌کند که ای کاش در سر کوی محبوب خاک شود تا قدم‌های معشوق بر او بیفتد. او دوست دارد که به جای انسان بودن، خاشاکی بی‌مقدار در کنار دوست باشد. شاعر بر پاکی محبوب تأکید می‌کند و از آلودگی‌های خود ابراز ندامت می‌نماید. همچنین اشاره می‌کند که بختش برای شکار عشق مساعد شده و او نیز در دل این عشق قرار دارد. اگر اشک‌ها و دردهایش او را ناتوان می‌کرد، همراه با آن آه‌هایی که به آسمان فرستاده، در حال و هوای دیگری بود. در پایان، شاعر به این می‌اندیشد که اگر از شراب نمی‌نوشید، همچنان در زمره رندان و بی‌پرواها قرار نمی‌گرفت.