نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی

دیده روشن کردمی زان روی زیبا کاشکی

خاطر اندر سایه طوبی نیاساید مرا

سایه کردی بر سرم آن سرو بالا کاشکی

گرچه امروز از جمال او نگشتم بهره مند

وعده این دولت افتادی به فردا کاشکی

عاشقان را رخصت گل دیدن و چیدن چه سود

بودی آن گلچهره را اذن تماشا کاشکی

کاشکی گویم مرا گشتی وصال او نصیب

بی نصیبان را نصیبی نیست الا کاشکی

با وجود عقل و دین سامان نگیرد کار عاشق

در هجوم این شدی ان هر دو یغما کاشکی

نظم جامی راکه شد در وصف لطف او چو در

بودیم در سلک نزدیکان او جا کاشکی

هرچه خواهد باد حاصل در حریم بزم او

وز حریم بزم او صد ساله ره تا کاشکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از آرزوی دیدار معشوق سخن می‌گوید و حسرت و longing خود را بیان می‌کند. او آرزو دارد که ای کاش بتواند چهره زیبا و دل‌نواز او را ببیند و از زیبایی او بهره‌مند شود. شاعر به سایه‌ای که معشوق بر سرش افکنده اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر امروز از جمال او محروم باشد، امیدوار است که در آینده به وصال او برسد. او به ناتوانی عاشقان در دیدن معشوق و عدم مجوز برای این دیدار افسوس می‌خورد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که با وجود عقل و دین، عاشقی در تنهایی و دوری از معشوق مقهور است و آرزوی خود را به ناراحتی از فراق او تبدیل می‌کند.