شمارهٔ ۴۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب
یعقوب بن حسن که به امید بزم اوست
گردان مدام ساغر زرین آفتاب
با طوق طاعتش سرگردنکشان خوش است
لازال طوق طاعته مالک الرقاب
مدحش همین بس است که شست آب تیغ او
از صفحه زمانه رقمهای ناصواب
بستم لب از دعاش چو دیدم رفیق او
از پیشگاه غیب دعاهای مستجاب
ساقی بیا و در قدح افکن شراب لعل
زیرا که کار و بار جهان نیست جز سراب
سیراب ازان سراب نیامد کسی برون
خوش آن که چون حباب فرو رفت در شراب
گر نیست شاهدی که به رویش کشیم می
از روی شاهدان سخن درکشم نقاب
خاصه ز شاهدسخنی کش دبیر شاه
بر رخ نهاد جعد مسلسل ز مشک ناب
جامی که یافت گلشن عمرش به عهد شیب
از بوی وصل تازه گلی رونق شباب
لطفی بود که ساقی گلرخ به یک دو جام
موی سفیدش از می گلگون کند خضاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی زیبایی و شکوه زندگی است و به مدح یعقوب بن حسن، شاه کامیاب، میپردازد. شاعر در ستایش او به ویژگیهای برجستهاش اشاره میکند و به شامهی شیرین و وصل او با بزم و میگساری اشاره دارد. همچنین، دنیای فانی را به سرابی تشبیه میکند که کسی از آن نجات نمییابد مگر اینکه در شادی و خوشی غوطهور شود. در نهایت، شاعر به زیبایی و تأثیر نوشیدن شراب بر زندگی و چهره اشاره میکند، و این که چگونه لحظات شاد میتوانند زیبایی را به زندگی بیاورند.