شمارهٔ ۴۸۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هیچ ازین مبتلا نمی پرسی
چیست موجب چرا نمی پرسی
نیست پروای حال بنده تو را
وز برای خدا نمی پرسی
وقت بیگانگان خوش است بسی
کز من آشنا نمی پرسی
همه جا بر تو راه می گیرم
هرگزم هیچ جا نمی پرسی
پادشاهی کس از تو چون پرسد
که چرا از گدا نمی پرسی
به طفیل سگان بپرس از من
گر از ایشان جدا نمی پرسی
حال جامی وفاست با سگ تو
حال اهل وفا نمی پرسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به غفلت دیگری اشاره میکند که هیچگاه حال او را نمیپرسد و از اینکه به او توجهی ندارد، ناراحت است. او متوجه میشود که دیگران به خوشیها و زندگی خود مشغولند و از او غافلاند. شاعر میگوید که حتی در مکانهای مختلف نیز مورد توجه قرار نمیگیرد و از این بیتوجهی رنج میبرد. در نهایت، اشارهای به وفای سگها به عنوان نماد وفاداری میکند و میگوید که حال وفاداران را هیچکس نمیپرسد.