شمارهٔ ۴۸۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سوی بیمار خود ای جان جهان دیر آیی
خواهی از غم بکشی زودش ازان دیر آیی
عمر بس زود رود جان چو رود دیرآید
چند چون عمر روی زود و چو جان دیر آیی
هست در زاویه سینه خیال تو مقیم
گرچه در دیده خونابه فشان دیر آیی
مرکز دایره حسنی و خوبان جهان
چشم بر راه تو لیکن به میان دیرآیی
آمدی زود ولی کام دلم دیر دهی
زودرس میوه ای اما به دهان دیرآیی
زود رفتی که نهان آیم ازان می ترسم
کآشکارا بروی زود و نهان دیرآیی
جامی از چنگ رسد زمزمه عشق چرا
گر نیی سنگ به فریاد و فغان دیرآیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شوق و longing خود برای دیدار محبوبش اشاره میکند. او از تاخیر محبوبش در آمدن گلایه میکند و میگوید که عمر و جان انسان زودگذرند و باید قدر لحظات را دانست. شاعر به احساس عمیق خود در مورد محبوب اشاره میکند و میگوید که اگرچه محبوب در ذهن او همیشه حضور دارد، اما جسمش دیر به او میرسد. در پایان، شاعر از درد و عشق خود میگوید و به حسرتی که از غیبت محبوب احساس میکند، اشاره میکند.