نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مشک تر بر برگ گل سودی بلای جان شدی

کار جان چون ساختی غارتگر ایمان شدی

گرد لعل جانفزای خود فزودی خط سبز

خضر را رهبر به سوی چشمه حیوان شدی

می شکافی موی در سر ضمیر دیگران

صورت حال خودت گفتم چنین نادان شدی

روی تو ماه تمام آمد چرا چون ماه نو

گوشه ابرو نمودی ناگه و پنهان شدی

غنچه امید من بود از تو عمری ناشکفت

خرم آن روزی که چون دیدی مرا خندان شدی

نوخطان شهر را سربر خط فرمان توست

کوس دولت زن که ملک حسن را سلطان شدی

یاد آن روزی که در ره دیدمت گفته به ناز

راه خود رو جامیا چندین چرا حیران شدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و افکار خود درباره محبوبش می‌پردازد. او از تغییرات شخصیت محبوب و تأثیرات آن بر خود می‌گوید. محبوبی که روزی حیات‌بخش و سرشار از زیبایی بوده، اکنون به مشکلات و غم‌ها دچار شده است. شاعر از احساس ناامیدی و فقدان امید در زندگی‌اش سخن می‌گوید و از لحظه‌هایی یاد می‌کند که دوستی و محبتشان را گم کرده‌اند. در نهایت، شاعر آرزوی دیدن روزی خوش و خندان را دارد که دوباره عشق و دوستی برگردد و زندگی‌شان را شاد کند.