نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

ای که به شیرین سخنی نرخ شکر می شکنی

حبک اضنی بدنی شوقک افنی وسنی

چهره برافروخته ای جان کسان سوخته ای

ماه کدامین فلکی شمع کدام انجمنی

دیده کنم فرش رهت چون تو به سویم گذری

سر فکنم در قدمت گر تو ز پایم فکنی

گشت چمن کن بگشا غنچه صفت بند قبا

تا نکند شاهد گل دعوی نازک بدنی

پرده چو از چهره کشی حیرت شمع چگلی

شانه چو در طره زنی غیرت مشک ختنی

عشق تو و هستی من آتش و آبند به هم

حین تغیبت بدا حین بدا غیبنی

جامی اگر ساخت هدف یار سواد بصرت

به که قدم پیش نهی دیده به هم برنزنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی سخن می‌گوید. شاعر به محبوب خود اشاره می‌کند که با سخن‌های شیرینش قلب‌ها را جریحه‌دار می‌کند و بر درد و شوقش می‌افزاید. او چهره‌ی محبوب را توصیف می‌کند که مانند ماه می‌درخشد و به زیبایی و جذابیتش اشاره می‌کند. شاعر در آرزوی دیدار محبوبش است و آماده است برای او هر فداکاری‌ای انجام دهد. از زیبایی و نازکی محبوب می‌گوید و همچنین از عشق و عواطف آتشینش که در تضاد با وجودش قرار دارد. در نهایت، شاعر به غیبت محبوب اشاره می‌کند و آرزوی وصال و ملاقات دوباره را دارد.