شمارهٔ ۴۹۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای از دو جام لعلت ما را تمام نیمی
عیش تمام ما را بس زان دو جام نیمی
روشن جبین توست این یا خود طلوع کرده
از مطلع سعادت ماه تمام نیمی
گفتم ز ذکر نامت یابم ز خود رهایی
از خود تمام رستم ناگفته نام نیمی
تا ماه عید باشد شبهای عاشقان را
بنمای زان دو ابرو هر وقت شام نیمی
از سوز سینه پختم دیگ امید لیکن
از سردی رقیبان مانده ست خام نیمی
زین نیم جان که دارم دشوار زنده مانم
پیش آر لب کزو هم گیرم به وام نیمی
نبود ز هر لب تو یک بوسه حد جامی
یک بوسه بس ز هر دو از هر کدام نیمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، با زبانی عاشقانه و پندارهای زیبا، به توصیف عشق و زیبایی محبوب میپردازد. شاعر از دو جام لعل سخن میگوید که نمادی از عشق و لذت است و میگوید زندگیاش تنها با آن دو جام کامل میشود. محبت محبوب به قدری روشنی بخش است که به جمال او تشبیه میشود. شاعر در جستجوی رهایی از خود، نام محبوب را یاد میکند و از آنجا که شبهای عاشقی به یاد محبوب میگذرد، از او میطلبد که زیباییاش را در کنار عشق نمایان کند. همچنین، او از آتش دلش و امیدش حرف میزند، اما از خاموشی رقیبان و سردی آنها نگران است. در نهایت، شاعر از محبوبش تقاضا میکند که با یک بوسه، زندگیاش را کامل کند؛ عشقی که برای او بسیار ارزشمند است.