نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پیش ازان دم که قلم نقش کند حرف نخست

داشت طفل دل من لوح وفای تو درست

کار بر خسته دلان همچو قبا تنگ مگیر

گرچه بر قامت تو خلعت حسن آمده چست

اشک خود را ز نظر غرقه به خون می رانم

که چرا چشم من از خاک کف پای تو شست

چند گویی که چو وصلم نشود یافت مجوی

تا مرا تاب و توان هست تو را خواهم جست

نیست در بادیه عشق نظر لیلی را

جز بر آن لاله که با داغ دل مجنون رست

گر کشم بی تو ز بدبختی خود صد سختی

حاش لله که شود رابطه عشق تو سست

گفته ای بی طلب از من مطلب جامی کام

آه و صد آه که مطلوب و طلب هردو ز توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق و وفاداری به معشوق سخن می‌گوید. او به یادآوری دوران کودکی و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق می‌پردازد و می‌گوید که درد و رنجش را از چشم خود دور می‌کند تا هیچ‌گاه عشقش کمرنگ نشود. شاعر بر این باور است که هرچند در جستجوی معشوقش با مشکلاتی روبروست، اما هرگز میل و خواسته‌اش از عشق به او کم نمی‌شود. او به ناچار در عشق صبر و استقامت می‌کند و عشقش را برتر از هر سختی می‌داند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که حاجت و درخواستش از معشوق، تنها عشق و وصال اوست.