شمارهٔ ۶۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
چشم منی بر همه کس روشن است
خانه تو خانه چشم من است
سینه ز تو روزن و چشم دلم
بهر تماشای تو بر روزن است
دل به درت محرم و جان نیز هم
محنت هجر تو همه بر تن است
زاد دو صد غم شب هجر توام
راست بود آنکه شب آبستن است
سوخته هجر تو و کنج غم
زاویه گلخنیان گلخن است
زآتش تو خرمن خوبان بسوخت
خال تو یک دانه ازان خرمن است
قاعده عشق ز جامی طلب
زانکه درین مسئله صاحب فن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر به محبوب خود اشاره میکند و میگوید که خانهاش، خانه چشم اوست و دلش تنها برای تماشای او میتپد. او از درد فراق و غمهایی که شبها به خاطر دوری محبوبش تحمل میکند، صحبت میکند. به نظر میرسد که این عشق باعث سوختن دل او شده و محبوبش را در بین خوبان بهعنوان یک گل خاص میداند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در عشق، شناخت و تجربه اهمیت دارد.