شمارهٔ ۶۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم است
بی رخ گل نغمه بلبل نفیر ماتم است
کی به قانون طرب گردد مرا آهنگ راست
اینچنین کز بار دل چون چنگ پشت من خم است
بر رخت خوی هست عکس قطره های اشک من
یا چکیده بر سمن باران و برگل شبنم است
درد هجران را نباشد نسبتی با رنج مرگ
درد هجران روزگاران رنج مردن یکدم است
هر طبیبی راکه پرسیدم علاج عشق گفت
درد عاشق بی مداوا داغ او بی مرهم است
خانه ام را سقف غم دیوار محنت در بلاست
کس چنین خانه ندیده تا بنای عالم است
عاشقان بسیار داری گرچه جامی از همه
کم بود در دام تو چون او گرفتاری کم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان درد و غم ناشی از دوری و هجران میپردازد. او میگوید که صدای موسیقی بدون زیبایی محبوب، تنها باعث اندوه است و بدون چهره محبوب، نغمه بلبل به ماتم تبدیل میشود. در ادامه، شاعر بیان میکند که درد جدایی با رنج مرگ قابل مقایسه نیست و عاشق واقعی حتی درمانی برای دردش نمییابد. همچنین، او از وضعیت خانهاش که پر از غم و مصیبت است سخن میگوید و میافزاید که عاشقان زیادی وجود دارند، اما کسی مانند او که در دام عشق گرفتار است، کمتر یافت میشود.