شمارهٔ ۶۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم رابا کس آرامی نمانده ست
بجز ناکامیم کامی نمانده ست
به راه کام پای همتم را
مجال رفتن گامی نمانده ست
اگر من بی سرانجامم عجب نیست
جهان را هم سرانجامی نمانده ست
به شاخ آدمیت میوه انس
چه جای پخته چون خامی نمانده ست
مه نو می کند بر چرخ اشارت
کزین خمخانه جز جامی نمانده ست
ز باده خالی است آن جام یعنی
حریف باده آشامی نمانده ست
مبر در سلک هستی نام جامی
کزان مسکین بجز نامی نمانده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و بیکامی در زندگی سخن میگوید. او احساس میکند که نه تنها دلش آرامش ندارد، بلکه در جهان نیز هیچ چیز پایدار و سرانجامی وجود ندارد. او به ناکامیهای انسانی اشاره میکند و میگوید که دیگر هیچ چیز ارزشمندی مثل میوه انس وجود ندارد. همچنین، به نوعی از تنهایی و غم اشاره کرده و بیان میکند که جام زندگیاش خالی است و در بین همه چیز فقط نام و یادش باقی مانده است. شعر به حس غم و ناپایداری در زندگی اشاره دارد و تلخی ناکامیها را منتقل میکند.