نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لاله بین در بیستون چون غرق خون افتاده است

گویی ازکان آتشین لعلی برون افتاده است

نی غلط کردم که از سوز درون کوهکن

شعله در دامان کوه بیستون افتاده است

چون رهم از زلف مشکینت که در هر حلقه اش

صد دل دانا به زنجیر جنون افتاده است

روزم از بی مهریت شب گشت و آن شب را شفق

بر رخ زردم سرشک لاله گون افتاده است

بار هجران تو چون سنجم که این بار گران

از ترازوی قیاس من فزون افتاده است

دل که می تابد بر او رویت ز راه دیده هست

خانه ای کز روزن آن مه درون افتاده است

طوقداران غمت گردنکشان عالمند

در میان آن همه جامی زبون افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصویرسازی زیبا و غمگینی از احساسات عاشقانه و غم هجران پرداخته است. او به لاله‌ای اشاره می‌کند که در بیستون در خون غرق شده، نماد احساس درد و رنج عاشق است. کلمات به کار رفته، نشان‌دهنده سوز و آتش درون عاشق و تاثیر عمیق معشوق بر زندگی او هستند. شاعر به شدت تحت تأثیر بی‌مهری معشوق و سنگینی بار هجران قرار دارد و به زیبایی وضعیت خود را با تصاویری از رنگ و نور توصیف می‌کند. در نهایت، او به تنهایی و زبونی در میان جهانیان اشاره دارد که در مقابل غم عشقش ناتوان است.