شمارهٔ ۷۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشکین خطی که روز رخش را شب آمده ست
جان من است خطش ازان بر لب آمده ست
حرفی که کلک حسن به رویش نوشته بود
از مشک ناب و عنبرتر معرب آمده ست
شاید که جان نهم لقب قالبش ز لطف
جانی ولی که جان منش قالب آمده ست
یوسف چه خانمش که به هر جا نموده روی
صد یوسفش اسیر چه غبغب آمده ست
در چشم پر سرشک چو رویش فکنده عکس
خورشید را مقارنه با کوکب آمده ست
هر گه ز باد برقع زلفش شود نگون
گوید فلک که منزل مه عقرب آمده ست
طفلان سبق ز لوح جمالش گرفته اید
هرگه جبین گشاده سوی مکتب آمده ست
چوگان به کف سواره به میدان چو کرده عزم
صد سر چو گوی زیر سم مرکب آمده ست
جامی مدام مشربه ای از شراب پر
بر رغم مدعی که تنک مشرب آمده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت شخصی خاص میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، به عشق و تحسین خود از آن شخص اشاره میکند. او این شخصیت را به یوسف، خورشید، و دیگر نمادهای زیبایی و کامیابی تشبیه میکند. همچنین بیان میشود که چهره این شخص، چونان آفتاب درخشان و دلربااست. بیان میکند که زیبایی چنین شخصی میتواند دلها را در بند کرده و نشاندهندهی مقام و ارادتی بالاست. شاعر به وضوح تحت تأثیر این زیبایی قرار دارد و آن را با انواع صنایع ادبی به تصویر میکشد.