شمارهٔ ۷۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست
دهن تنگت ازان چشمه میم افتاده ست
زان قد و زلف که گویی الف و لام ویند
لام الف وار دل خسته دونیم افتاده ست
قدت آن نخل بلند است و لب آن تازه رطب
که درین باغچه از باغ نعیم افتاده ست
ید بیضا که شنیدی بود از طلعت تو
لمعه نور که در دست کلیم افتاده ست
چمن از نافه چین عطرفشان شد گویی
چین زلف تو گذرگاه نسیم افتاده ست
پرده بردار که از صاعقه شوق توام
شعله در خرمن و آتش به گلیم افتاده ست
شهر عشق است مقام همه صاحبنظران
فرخ آن کس که درین شهر مقیم افتاده ست
نیم جان گر بدهی صد به عوض بستانی
بخل بگذار که دلدار کریم افتاده ست
جامیا شاهد نو گیر که از گردش دهر
رخنه در صحبت یاران قدیم افتاده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و با استفاده از تشبیهات مختلف، ویژگیهای ظاهری و باطنی او را به تصویر میکشد. شاعر از الفاظی چون «جمال»، «قد»، «زلف» و «لب» استفاده میکند تا زیبایی معشوق را ستایش کند. همچنین اشاره به حالتهای عاشقانه و شور و شوق ناشی از عشق میکند، و بیان میکند که در این شهر عشق، افرادی که در آنجا ساکناند، خوشبخت هستند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که برای رسیدن به عشق حقیقی، باید از بخل و تنگنظری برکنار بود و به دلدار کریم نزدیک شد.