شمارهٔ ۷۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست
چون نخواهد یار جز خونخواری من چاره چیست
گرنه برمن دست برده هجر زور آورده است
در درونم جان و در بیرون گریبان پاره چیست
ایستادن را نمی داند سرشکم ای حکیم
در بیان طالع من حکم این سیاره چیست
گر نمی خواهد شکست جام عیش عاشقان
در بر سیمین او دل همچو سنگ خاره چیست
گرنه باغش زآب می امروز در نشو و نماست
هر دمش از نوگلی بشکفته بر رخساره چیست
رنج من خواهد فلک ور نی جدا زان مه مرا
عیش ناهموار با این محنت همواره چیست
هرکه باشد در جهان میرد همین یک بار و بس
بی رخ جانان مرا این مردن صدباره چیست
خط قرب و دولت تشریف خاصان را بود
بهره عام از جمال شاه جز نظاره چیست
جامی از هول رقیب آورد رو در راه هجر
تا درین هایل بیابان حال این آواره چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عاشقانه میپردازد. شاعر از وضعیت تلخ و خونی که در عشق تجربه میکند، سخن میگوید و از خود میپرسد که اگر محبوب جز خونخواری او نمیخواهد، چه راهی پیش دارد. او به حس درد و جدایی اشاره میکند و میگوید که درونش پر از رنج و بیرونش پارهپاره است. شاعر به سرنوشت خود و تصمیمات ستارهها در زندگیاش فکر میکند و از مشکلات و سرگشتگیهای عاشقانهاش گلایه میکند. همچنین به زندگی و مرگ و همچنین زیباییهای بینظیر معشوق اشاره دارد که از آن بهرهمند نیست. در نهایت، نمایش تضاد بین عشق و رنج را به تصویر میکشد و از سردرگمی و آوارگی خود در این عشق غمناک صحبت میکند.