شمارهٔ ۷۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
درده شراب لعل چه جای تعلل است
گر دور جام می به تسلسل کشد رواست
بررغم آن که منکر دور و تسلسل است
داری هوای میکده ترک سبب بگوی
زاد طریق اهل ارادت توکل است
کردند شرح عشق حریفان ولی هنوز
این سر سر به مهر محل تأمل است
آگاهی از کماهی حالات عاشقان
باما جفای تو نه ز جهل از تجاهل است
صوفی که ذوق عشق تو می آردش به رقص
مستیست کز سرایت می در تمایل است
جامی کند تحمل هر رنج و غم ولی
در محنت فراق تو بس بی تحمل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از ساقی میخواهد که بیاید زیرا زندگی در حال زوال و تزلزل است و نباید در نوشیدن شراب تعلل کرد. او بیان میکند که اگر دور جام می باعث تأخیر شود، همچنان نوشیدنش جایز است. به ساقی میگوید که ترک علتها و وابستگیها یکی از اصول اهل محبت و توکل است. دوستانش در مورد عشق توضیحات زیادی دادهاند، اما هنوز هم راز عشق نیاز به تفکر و تأمل دارد. شاعر به عشق و حالات عاشقان اشاره میکند و در عین حال به جفای معشوقش اعتراف میکند که نه ناشی از نادانی، بلکه از بیتفاوتی است. او میگوید که صوفیانی که به عشق میرقصند، تحت تأثیر مستی عشق هستند. در نهایت، شاعر به تحمل سختیها در فراق معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که این جدایی برای او بسیار سخت و غیرقابل تحمل است.