شمارهٔ ۷۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
بی تو شبم را اثر روز نیست
شمع شبم انجمن افروز نیست
جز خط فیروزه تو بر دو لب
بر صف جانها شده فیروز نیست
وعده لطفت ز ازل آمده ست
قاعده این کرم امروز نیست
مصلحت آموزی رسوای عشق
مصلحت مصلحت آموز نیست
شب نجهد همچو شهاب از دلم
ناوک آهی که فلک دوز نیست
صید کمند تو نخواهد نجات
مرد بلا عافیت اندوز نیست
گفته جامی همه سوز است و درد
جان فسرد هرچه دراو سوز نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بیتابی و شوق عاشقانه سروده شده است. شاعر در آن از شبهایی صحبت میکند که بدون معشوقش هیچ چیزی برایش ندارند و نور و شمع زندگیاش را در غیاب او نمیبیند. او به زیبایی لبهای معشوق و وعدههای محبتش اشاره میکند و میگوید که این وعدهها از ابتدا وجود داشتهاند و امروز به آنها توجه نمیشود. همچنین از ناکامیهای عشق و ناتوانی در فرار از درد و سوز دل میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی در سختیها هم نمیتوان به راحتی از آسیبها فرار کرد. به طور کلی، این شعر حس تنهایی و عشق و درد ناشی از آن را به تصویر میکشد.