شمارهٔ ۸۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
غنچه همچون دهان تنگ تو نیست
گل چو رخسار لاله رنگ تو نیست
سینه ام را به غمزه ریش مکن
کین هدف لایق خدنگ تو نیست
جنگ تو صلح با رقیبان است
هیچ عاشق حریف جنگ تو نیست
تا به سنگ ستم گشادی دست
نیست دستی که زیر سنگ تو نیست
چون کنی قصد قتل منتظران
هیچ تعجیل چون درنگ تو نیست
با سگان تو نانشستن ما
جز مراعات نام و ننگ تو نیست
جامی از بار دل چو چنگ شدی
این غزل جز نوای چنگ تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است که شاعر غنچه و گل را با محبوبش مقایسه میکند. او میگوید که غنچه مانند دهان تنگ محبوبش نیست و گل نیز به رنگ رخسار او نمیباشد. شاعر به محبوب هشدار میدهد که با زیبایی و ناز خود دل او را نشکنید، زیرا برای چنین هدفی لایق نیست. همچنین اشاره میکند که جنگ عاشقانهای که او دارد، صلح با دیگران است و هیچ عاشق دیگری نمیتواند با او رقابت کند. در پایان نیز ابراز میکند که هیچ دستی وجود ندارد که زیر بار ظلم و سنگینی محبوبش نرود. شاعر به انتظار عاشقانهاش پرداخته و میگوید که هیچ تعجیل و شتابی معادل درنگ محبوبش نمیتواند باشد. در نهایت، او از موسیقی و احساساتی که ناشی از عزیزش است سخن میگوید.