شمارهٔ ۸۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
پشتم از بار بلا خم شده است
قوسی از دایره غم شده است
بس که گریم صف ارباب طرب
گرد من حلقه ماتم شده است
کوی تو تا حرم اهل صفاست
چشم من چشمه زمزم شده است
در ضعیفی نیم از مویی کم
چون من از ضعف کسی کم شده است
نیست بر خشک لبان رحم تو را
چشمه لطف تو بی نم شده است
شحنه در سلک سگانت جا کرد
سفله را بین چه معظم شده است
جامی از سلک سگانت مجروم
با رقیبان تو همدم شده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر غم و اندوه شاعر است که به خاطر بار مشکلات و مصائب بر دوش خود خم شده است. او احساس میکند که دایره غم او را احاطه کرده و از بس گریسته، حالا در میان ماتم قرار گرفته است. شاعر به حرم محبوبش عشق میورزد و به چشمان او که مانند چشمهای زلال است، اشاره میکند. او از ضعف و ناتوانی خود سخن میگوید و میگوید که بر لبان او رحمتی نمیبیند. به علاوه، او به وجود افرادی رذل و پست در نزد محبوبش اعتراض میکند و نگران است که این افراد به محبوبش نزدیکتر شوند و از او دور نگهش دارند.