نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست

بالا نما که سرو سرافراز پست توست

آن باغ نوبری که رسیده ست میوه اش

گرد تو نیزه های جفا خاربست توست

تیری به دل خلید که ذوقش به جان رسید

این ذوق چیست گر نه گشادش ز شست توست

روی تو هست آتش و پیشش دوتا شده

زلف سیاه هندوی آتش پرست توست

کردی برهنه ساعد سیمین به قصد ما

امروز در جفا و ستم دست دست توست

غم نیست زانکه خاطر ما را شکسته ای

ما را همه درستی کار از شکست توست

باشد مدام مستی رندان ز جام می

جامی نه جام دیده نه می خورده مست توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و احساسات عاشقانه می‌پردازد. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که تکیه بر زیبایی‌های طبیعی بگذارد و به جایگاه خود در دنیا پی ببرد. او از گلی در باغ و درخت سرفراز سخن می‌گوید که نمادی از زیبایی و کمال است. شاعر احساسات درونی خود را نیز ابراز می‌کند و به غم و شادی ناشی از عشق اشاره می‌کند. در نهایت، او به مستی ناشی از عشق و زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این حس به خاطر زیبایی‌ها و جذابیت‌های اوست.