بخش ۶۹ - جواب سلیمی جرونی
سلیمی جرونی / شیرین و فرهاد / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جوابش داد کای شاه جوان بخت
که بادت تا ابد هم تاج و هم تخت
غرض از بودن ما نیست جز آن
که از ما ظاهر آمد گنج پنهان
اگر آیینه نبود، چشم محبوب
کجا بیند رخ خود را چنین خوب
تعین گر یکی ور صد هزار است
همه آیینه رخسار یار است
چو خود را هم به خود آن یار بشناخت
ز خود از بهر خود آیینه ها ساخت
که تا هر گه ز خود با خود نشیند
به هر آیینه روی خویش بیند
مگو کین را نکو، وان چیز بد دید
که در هر آینه رخسار خود دید
اگر بد گرچه نیکو مینماید
به قدر آینه رو می نماید
دگر زآمد شدن مقصود آن است
که خود را باز داند تا چه سان است
بدان آگه ز بود خویش گردد
شناسای وجود خویش گردد
بداند کوست در کونین مقصود
شود آگه که جز او نیست موجود
اگر کم بیند و گر بیش بیند
به هر آیینه روی خویش بیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تحلیل وجود و شناخت خود میپردازد. او به شاه جوان میگوید که باید همیشه تاج و تخت را در اختیار داشته باشد و هدف از وجود ما، نمایاندن گنج پنهانی است که در عمق وجود نهفته است. او مانند آیینهای میماند که بدون آن، محبوب نمیتواند خود را ببیند. هر فردی باید از خود آگاهی یابد و بداند که همه چیز به شناخت خود برمیگردد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که شناخت خود موجب آگاهی از وجود و سرنوشت انسان میشود و او باید در هر شرایطی به خود بنگرد.