بخش ۹۳ - پند دهم سلیمی جرونی
سلیمی جرونی / شیرین و فرهاد / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دهم پند این بود، می گویمت فاش
که دنیا را بقایی نیست، خوش باش
کسی جامی نخورد از شربت دهر
که در آخر ندادش کاسه زهر
اگر خواهی که از عالم بری کام
مخور بازی ازین بازنده ایام
ببین زاکنون که هستی تا به حوا
کز ایشان نیست غیر از نام بر جا
برون کش رخت ازین دریا به تلبیس
که شد بر باد از وی تخت بلقیس
چرا...ناشکیبی
که کارش نیست جز مردم فریبی
ز دوران نیست یک دل، کو غمین نیست
فلک را روز و شب کاری جزین نیست
ز عشق و عاشقی بگذر تمامی
که آخر نام ماند از ویس و رامی
مکن دل خوش که در این تخت گردون
نه لیلی را اثر ماند و نه مجنون
ز دنیا بگدر و اندیشه اش نیز
که عاقل نشمرد ناچیز را چیز
برو زین رشته دنیا مخور پیچ
که دیدم سر به سر هیچ است بر هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این پند، به اهمیت بیاعتنایی به دنیا و زرق و برق آن اشاره شده است. گفته میشود که دنیا دوام ندارد و هیچ کس از لذتهای آن به درستی بهرهمند نمیشود. هرکس که در این دنیا غرق شود، در نهایت با تلخی روبرو خواهد شد. تأکید میشود که نام و یاد انسانها پس از مرگ باقی میماند، اما خود آنها و عشقهایشان فراموش میشوند. در نتیجه، بهتر است از دنیای فانی فاصله بگیریم و به جای دلخوشی به ظواهر، به حقیقتهای ناپایدار دقت کنیم و به اهمیت زندگی و زمان خود فکر کنیم. در نهایت، زندگی در این دنیا به نظر بیارزش میآید و نباید به محکمات آن دلخوش کرد.