بخش ۹۴ - تنبیه سلیمی جرونی
سلیمی جرونی / شیرین و فرهاد / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا بیدار شو از خواب پندار
که شمشیر اجل را نیست زنهار
امل بگذار، کارد خواب مستی
غنیمت دان درین یک دم که هستی
امل را نیست کاری غیر ازین هیچ
که در کار افکند هر لحظه صد پیچ
مناز از دولت و فر همایون
که دیو دهر دارد طبع وارون
کمینه خوی او این است مستیز
که ننشسته ز پا گوید که برخیز
مشو نادان درین ره زانکه عاقل
نشد هرگز چو جاهل از پی دل
از آن کار جهان هرگز نشد راست
که از یک نقطه شد وان هم نه پیداست
به این نقطه دلم کاری ندارد
چرا کین نقطه، پرگاری ندارد
مشو غافل ازین دوران زمانی
که بر یک نقطه می گردد جهانی
مدان دور زمان جز نقطه حال
کزو شد هفته و روز و مه و سال
منه دل خوش بدین دوران که دوران
نه سر پیداست او را و نه پایان
نبرد از گردشش کس ره به جایی
که او را نه سری آمد نه پایی
به دولت دل مگردان شاد ازین بیش
که باشد از پی یک نوش صد نیش
مخند از خنده دوران و بگذر
که در هر خنده صد گریه است مضمر
نزد از کام دل، کس خنده ای رست
که بازش دل نگشت از گریه ها سست
کسی کامی نبرد از چرخ افلاک
که از ناکامیش ننشست بر خاک
مدار از گردش گردون، طمع کام
که می باید شدن زو کام و ناکام
مشو مغرور اگر کامت دهد دور
که در هر کام او پنهانست صد جور
چو خسرو را ز دولت کار شد راست
ز مغروری فتاد اندر کم و کاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به انسانها توصیه میکند که از خواب غفلت بیدار شوند و به واقعیتهای زندگی توجه کنند. او میگوید که مرگ هیچگونه حفاظتی ندارد و نباید به خواب و خیال دل بست. زندگی گذراست و هر لحظه ارزشمند است. شاعر همچنین هشدار میدهد که نباید به قدرت و مقام دنیا فخر فروخت زیرا اینها ناپایدار هستند و زمان همیشه در حال تغییر است. او ایمان دارد که هیچکس از چرخ روزگار بهطور کامل نصیبی نمیبرد و هر شادیای ممکن است با اندوهی پنهان همراه باشد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که مغرور نشوید و به کامیابیهای ظاهری دل نبندید، زیرا در پس آنها میتوانند مشکلات و ناکامیها نهفته باشد.