شمارهٔ ۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
الهی ره نما سوی خود این مدهوش غافل را
ز دردت جامه زیب داغ چون طاووس کن دل را
برد بیطاقتی از عالم هستی برون دل را
تپیدن بال پرواز است مرغ نیم بسمل را
تب عشقت چنان در آتش بیتابیام دارد
که شریان از تپیدن در فلاخن مینهد دل را
برآ از خویش و در گلزار مقصد کامرانی کن
ز خود رفتن به سالک میکند نزدیک منزل را
شود از جنبش گهواره خواب طفل سنگینتر
تپیدن بیشتر غافل کند دلهای غافل را
ز طوفان حوادث فیض عجزت ایمنی بخشد
شکستن میبرد جویا به ساحل کشتی دل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره longing و عشق الهی است. شاعر از خداوند میطلبد که او را به سمت خود هدایت کند و دردی که در دلش دارد، او را به حالتی زیبا و شگفتانگیز نظیر طاووس درآورد. او از بیتابی و ناراحتی خود سخن میگوید و عشقش را همچون آتش درونش توصیف میکند. شاعر بر این باور است که میتواند از خود گذر کند و به مقصد خود نزدیکتر شود. او به جنبش زندگی و حوادث اشاره میکند و از خداوند میخواهد که در برابر مشکلات به او ایمنی عطا کند و او را به سواحل آرامش برساند.