شمارهٔ ۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صفای می نگر از جبههٔ گشادهٔ ما
حباب آب حیاتست جام بادهٔ ما
ز قوت دل و بازوی ناتوانیهاست
اگر ز رخ نبرد رنگ ایستادهٔ ما
هزار مرحله دوریم از خودی، پیداست
نشان نیستی ما زلوح سادهٔ ما
حریف بازوی جویا نمی شود گردون
که پشت قوس قزح بکشند کبادهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به زیبایی و عمق معانی وجودی انسان اشاره دارد. در این متن، شاعر از صفای دل و زبان هنر سخن میگوید و به حالت زندگی اشاره میکند که با وجود چالشها و ناتوانیها، همچنان امید و شوق ادامه وجود دارد. او به دوری از خود و نشانههای ناپایداری انسان در جهان نیز میپردازد و احساس میکند در برابر مشکلات، قدرت و تاب آوری وجود دارد. پایانی بر ناممکنیها، با اشاره به زیباییها و آرزوها، به نوعی ناملایمات را میپذیرد و به تمرکز بر امید و زنده بودن زندگی اشاره میکند.