نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سال سال از من نمی رسی چه جای ماه ماه

داد داد از درد حرمان وز تغافل آه آه

جسم زارم همچو نبض خسته آید در تپش

گر به این شوخی خرامی بر مزارم گاه گاه

مد آهم بسکه بر گردون رود شبهای هجر

اطلس گردون نماید در نظرها گاه گاه

تا قد طوبی نژادش گلشن آرا گشته است

گل بر اندام صنوبر چون بخندد قاه قاه

مطلبم تعریف ابرو باشد از وصف رخش

چون هلال عید بیند طفل گویده ماه ماه

ما نظر بر بخت خود دست از وصالش شسته‌ایم

گر به یمن عشق شد جویا میسر واه واه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس دلتنگی و نرسیدن معشوق به شاعر اشاره دارد. شاعر با بیان درد و اندوهی که از جدایی و غفلت معشوق دارد، از وضعیت جسمی و روحی خود شکایت می‌کند. او از شب‌های طولانی و بی‌خوابی‌هایش می‌گوید و به زیبایی‌های معشوقش اشاره می‌کند که در دلش نقش بسته است. در نهایت، شاعر به این موضوع می‌رسد که عشق و وصال برای او نا ممکن شده و همچنان در آرزوی رسیدن به معشوق باقی مانده است.