نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا مرا شد با تو ای گل پیرهن دلبستگی

هست همچون غنچه ام با خویشتن دلبستگی

سر نزد یک غنچه هم از نونهال من هنوز

برنتابد سرو آن نازک بدن دلبستگی

هر زمینی کاید از وی بوی جانان خلد ماست

نیست همچون غنچه ما را با چمن دلبستگی

من چرا واله نباشم پیش تنگ شیرین

او که خود چون غنچه دارد با دهن دلبستگی

غنچهٔ گل نافه را ماند به یاد زلف او

کرده است از بسکه با مشک ختن دلبستگی

چشم او مستغنی از زلف است در دل بردنم

عاشقان را نیست محتاج رسن دلبستگی

نکته ای جویا ز لعل او در گوشم نشد

غنچهٔ او راست گویا با سخن دلبستگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و احساسات عاشقانه و دلبستگی شاعر به معشوقه‌اش اشاره دارد. شاعر خود را به غنچه‌ای تشبیه می‌کند که به معشوق وابسته است و هر جا که بوی معشوق باشد، دلش آنجا جستجو می‌کند. او از احساسات و عشق خود به دختر زیبایش سخن می‌گوید و می‌گوید که حتی زیبایی چشم‌های او به قدری قوی است که نیازی به زلف‌هایش ندارد. همچنین، عشق او به معشوقه‌اش همچون غنچه‌ای است که در دلش جا دارد و تحت تأثیر زیبایی‌ها و جذابیت‌های اوست. در کل، شعر به عمق عشق و وابستگی شاعر به معشوقه‌اش می‌پردازد.