نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز زنجیری که عشق انداخت بر پای من ای قمری

فتاد آخر ترا هم حلقه‌ای بر گردن ای قمری

مگر سرو مرا دیدی که از جوش تپیدن‌ها

زبال و پر ترا صد پاره شد پیراهن ای قمری

سراپا مد آهی می‌شود هر سرو این گلشن

به طرز من دمی گر سر کند نالیدن ای قمری

ترا لاف تجرد کی رسد با ما که بر گردن

گریبانی هنوزت مانده از پیراهن ای قمری

ز یاد سرو خود جویا گلستان در بغل دارد

بود کنج قفس او را فضای گلشن ای قمری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تأثیر آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق او را به زنجیر کشیده و حالا خودش نیز علاقه‌مند به یک حلقه عشق دیگر شده است. همچنین به درد و رنج ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید وقتی عاشق باشد، همه چیز در زندگی‌اش تحت تأثیر این احساس است. شاعر به بلندی و زیبایی سروها در گلشن اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق او به آنها هم‌چنان زنده است. در نهایت، او حسرت و دلتنگی برای یاد عشقش را بیان می‌کند و به دنیای زیبای گلستان اشاره می‌کند که در آن عشق آزاد است.