نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به قصد کشتنم افراخت قد خورشید سیمایی

قیامت راست شد برخاست از جا سرو بالایی

وفا بیگانه ای بی رحم بی باکی دل آزاری

مروت دشمنی بد مست ترکی باده پیمایی

اگر آبی خورم با او می ناب است پنداری

وگر صهبا بنوشم دور ازو آب است پنداری

بیاض گردنی را در نظر دارم که از یادش

چو گوهر خلوتم لبریز مهتاب است پنداری

نسیمی کز سرکویش سحر در اهتزاز آید

بنای طاقتم را موج سیلاب است پنداری

شبی کز داغ حرمانش دلم چون لاله درگیرد

به دستم ساغر می جام خوناب است پنداری

چنان در جستجویش صورت سرگشتگی گشتم

که از عکس رخم آیینه گرداب است پنداری

به صحرایی که وحشت گشته خضر راه ما جویا

کمند برق بیتابی رگ خواباست پنداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و درد ناشی از دوری معشوق می‌پردازد. او خورشید را به عنوان نمادی از معشوق خود معرفی کرده و از عواطف متضادی چون وفا، بی‌رحمی و مروت صحبت می‌کند. شاعر به تأثیر عمق عشق بر قلبش اشاره می‌کند و اوضاع روحی خود را به تصویر می‌کشد. همچنین رنگین‌کمانی از احساسات، از شوق و امید تا غم و حرمان، را توصیف می‌کند. به طور کلی، شعر روایتگر معنای عمیق عشق و تأثیراتش بر زندگی و احساسات انسانی است.