شمارهٔ ۱۰۸۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جبین را صندل اندود از چه ای ابرو کمان کردی؟
چرا در صبح کاذب صبح صادق را نهان کردی؟
نرفت از جا به اشک و آه، مشت استخوان من
چو شمعم بارهها در آب و آتش امتحان کردی
خدا کیفیت جام نگاهت را بیفزاید
که آزادم ز بار منت رطل گران کردی
سرت گردم چه رنگ است اینکه در چشم تماشایی
چو شاخ ارغوان مد نگه را خونچکان کردی
در آب و آتش آرزم و غیرت بال و پر می زد
چها با مرغ دل در مستی ای نامهربان کردی
لبم گویا لب تصویر بود از جوش خاموشی
چو موجم در مسلسل گویی ای می تر زبان کردی
به ذکر می چه آلایی زبان آرزو جویا
غم پیریم را فریاد کز یادش جوان کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبوبش میخواهد که زیباییهای خود را همچنان به نمایش بگذارد و از او سوال میکند که چرا در لحظات خاص، حقیقت را پنهان کرده است. او با توصیف اشک و دردهایش، نشان میدهد که عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و مانند شمعی در آب و آتش امتحان میشود. شاعر همچنین از خدا خواستار افزوده شدن زیبایی نگاه محبوبش است و به احساسات شدید خود اشاره میکند که در دلش پرواز میکنند. او به چشمان محبوب اشاره میکند که مانند گل ارغوان زیبا و جذاب هستند. در نهایت، شاعر به یادآوری غمهای خود در پیری و آرزوهایش میپردازد و احساس میکند که حتی زبانش نیز در بیان این احساسات ناتوان مانده است.