نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

موسم مستی است ایام بهاران های های

فصل گل را مغتنم دانید یاران های های

دست افشان پای کوبان می روم از خویشتن

رقص مستی سیر دارد می گساران های های

می روم افتان و خیزان تا بکوی می فروش

گرد راه می کشانم، باده خواران! های های

می نمایم شبنم خوی برگل رخساره اش

نم نم باران و صبح نوبهاران های های

مرغ روح از دل تپیدن طبل وحشت خورده است

خجلتی دارم ز روی جان شکاران های های

نه رود یار از برم نه غیر آید بر سرم

خوش بود معشوق و می در روز باران های های

می پرد رنگ از رخم جویا ببال بوی گل

می روم از خود به یاد گلعذاران های های

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است درباره شوق و شادی به استقبال بهار و فصل گل. شاعر در حال تجربه لحظات مستی و خوشحالی است و به یاد سال‌های گذشته و خاطرات عاشقانه می‌افتد. او به دنبال خوشی‌ها و لذت‌هاست و احساساتی چون شادی، زیبایی و عشق را توصیف می‌کند. در این وقت، از زیبایی‌های طبیعت و شور و حال زندگی می‌گوید و به موسیقی و رقص نیز اشاره می‌کند. در نهایت، عواطف متناقضی مانند تنهایی و انتظار را نیز مطرح می‌کند که در ارتباط با عشق و معشوقش است.