شمارهٔ ۱۰۹۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به ششدر کار خود از شش جهت انداختی رفتی
دلت را مهرهٔ بازیچه کردی باختی رفتی
کی از تعمیر میشد چاره احوال خرابت را
به یک پیمانه از نو خویشتن را ساختی رفتی
زدی در مستی امشب صد دهن تر خنده بر گلشن
به یک دشنام خشکم زان دو لب ننواختی رفتی
گداز دل چو خس برداشت از جا جسم زارت را
به بحر بیکرانی خویش را انداختی رفتی
غبارت بر فلک سوده است سر از یاری صرصر
میان همسران خود سری افراختی رفتی
ندادی توسنی جولان از آن چون چشم قربانی
نگاه چند از حسرت به هر سو تاختی رفتی
شدی همدست با مژگان پی دل بردن جویا
به قصد ما نهانی با نگاهت ساختی رفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احوالات روحی و روانی شخصی میپردازد که در بازی تقدیر و عشق دچار شکست شده است. شاعر از دردی که در دل دارد و حسرتهایی که بهدنبال محبوبش به دوش میکشد سخن میگوید. او از از دست دادن عشق و بیپناهی خود در برابر غم و ناامیدی مینالد. در این مسیر، شاعر به خاطر ناتوانی در بازسازی خود و شکست در بازی عشق، ترحم و ناامیدی خود را نسبت به وضعیتش بیان میکند. بهطور کلی، این شعر به غم از دست دادن، حسرت و بیپناهی در دنیای عشق پرداخته و نشاندهندهی عمق احساسات انسانی است.