نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساخت هر کس از توکل تکیه گاه خویش را

از خس و خار خطر پرداخت راه خویش را

همچو داغ لاله ام در دل گره گردیده است

بسکه می دارم نهان در سینه آه خویش را

در قطار بی گناهانت شمردن می توان

گر توانی در شمار آری گناه خویش را

بود در گهواره ام دل مرغ دست آموز عشق

در کنار برق پروردم گیاه خویش را

گرنه لطفت هر سحر از خاک برمیگیردش

مهر چون بر چرخ اندازد کلاه خویش را

فیض بینش یافت جویا دیدهٔ داغ دلم

بسکه دزدیدم ز شرم او نگاه خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تجربیات و احساسات عمیق شاعر می‌پردازد. شاعر از توکل و تکیه‌گاه‌های خود در زندگی سخن می‌گوید و از سختی‌ها و خطرهایی که در مسیرش وجود دارد، یاد می‌کند. او احساسات درونی خود را به شکل عاطفی توصیف می‌کند و از داغی که در دل دارد و رنج‌هایی که در سینه‌اش نهان است، سخن می‌گوید. همچنین به عشق و وابستگی عاطفی‌اش اشاره می‌کند و به نیاز به محبت و لطافت در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از شرم و حس دیدن عشق خود سخن می‌گوید و این احساسات عمیق را به تصویر می‌کشد.