شمارهٔ ۱۲۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی طلب آورد مستی دوش دلدار مرا
آن گل خودرو چه رنگین کرد گلزار مرا
در بهاران بسکه لبریز طراوت شد چمن
نکهت گل موج سیلاب ست دیوار مرا
گشته هر برگ گلی بر آتش دل دامنی
در بهاران رونق دیگر بود کار مرا
داد و بیداد از لبم بی خواست گر خیزد چه دور؟
ظرف، دلتنگی نماید شوق سرشار مرا
هر که جویا دورتر باشد به دل نزدیک تر
رتبهٔ یاری بود پیش من اغیار مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و زیباییهای طبیعی در بهار میپردازد. شاعر از مستی ناشی از عشق و زیبایی گلها صحبت میکند که دلش را پر کرده است. او توصیف میکند که چمن در بهار چقدر سرشار از زندگی و طراوت است و هر برگ و گلی به نوعی نمایانگر آتش عشق اوست. همچنین اشاره میکند که هرچه دورتر از محبوبش باشد، احساس نزدیکی بیشتری به او دارد و این نشاندهنده شدت عشقش است. در کل، شعر به زیباییهای طبیعت و تأثیر آن بر احساسات عاشقانه میپردازد.