شمارهٔ ۱۲۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مه من چون دهد عرض صفای پیکر خود را
کشد صبح از خجالت بر سر خود چادر خود را
از آن با چشم دل حیران حسن خوبرویانم
که صنعت می نماید خوبی صنعتگر خود را
زبان خبث یاران سر کند چون تیغ بازی را
ز بس می ترسم از بزم چنین گیرم سر خود را
بتی دارم که سازد لیلی شب از حجاب او
نهان در حقهٔ مهر از کواکب زیور خود را
مگر گیرند در وجه بهای یک دهن خنده
بهار است و به رنگ غنچه گردآور زر خود را
مده در موج خیز غم عنان صبر را از کف
به ساحل می رسد هر کس نبازد لنگر خود را
میفکن بر زبان سخت گویان خویش را جویا
چرا عاقل زند بر سنگ خارا گوهر خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تجلی صبح و احساسات شاعر در مواجهه با آن میپردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی چون مه و صبح، زیباییهای پیکر و چهره محبوب را توصیف میکند و از احساس حیرت خود در برابر زیبایی آنها سخن میگوید. او همچنین به احساس ترس و احتیاط در جمع دوستان و یاران اشاره میکند و به پیچیدگی عشق و زیبایی شب اشاره دارد. در نهایت، شاعر به صبر و استقامت در برابر مشکلات و ارزشهایی چون کلام عاقلانه و زیبایی در زندگی تاکید میکند.